سه شنبه 29 مرداد ماه سال 1387

مسخره بازیشو درآوردن کامپیوتر نمی خرن!

پ.ن ۱: می خواستی مواظب باشی..!

پ.ن ۲: به تو چه که چی شده...نه از تو نه از من کاری بر نمیاد!

یکشنبه 13 مرداد ماه سال 1387

خیلی ضد حاله به خدا...

با هزار بدبختی و فلاکت خودمو ساعت ۸ رسوندم موسسه واسه کلاس دیدم ۹:۳۰ شروع می خواد بشه...

پ.ن: خیلی هم بد نشد چون رفتی نت!

جمعه 4 مرداد ماه سال 1387

سرم داغ کرده...

یه نفر دختر ده سالشو داره میده به یه مرد سی ساله...

انگار دخترشو از سر راه آورده..

ای بابا نمیدونه عربهای قدیم بودن که دختراشونو زود شوهر می دادن اونم واسه اینکه دختر نه سالشون هم قد دخترای

20 ساله ی الان بوده...

فقط واسه اینکه یارو می خواد بره انگلیس زندگی کنه...

پ.ن: چه آدمایی دور و برم زندگی می کنن!
پنجشنبه 3 مرداد ماه سال 1387

ای بابا مردیم با این همه کلاس مخ زنی...چیز...یعنی کلاس تست زنی...

برسید به دادم مردم!
جمعه 7 تیر ماه سال 1387

 

- مامان من خب چرا همین مدرسه ی .... منو نمی نویسی؟

- مامان جان اونجا خوب نیس.آقای ... خوب تست کار نمی کنه.

- آخه همه ی دوستام اونجا هستن.طول می کشه تا به یه جای دیگه عادت کنم...

- عادت می کنی مامان جان . عادت می کنی...

نتیجه:

به زودی شاهد چنین تابلوهایی در کوچه و خیابان خواهیم بود:

   مهد کودک....با کادری مجرب جهت آماده سازی کودکان دلبند شما برای کنکور سراسری !

پ.ن: همه ی اسما نقطه چین شد!

یکشنبه 19 خرداد ماه سال 1387

 

ای بابا...

بسوزه پدر کسی که کلمه ی امتحان رو اختراع کرد.

به خدا پاک قاطی کردم.

پ.ن:خدا به دادم برسه!

شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1387

این قالب وبمو خیلی دوست دارم.عینهو یه دفتر یادداشت واقعی می مونه .باهاش راحتم. حال می کنم خیلی!

پ.ن: خدا کنه خواهرم با خودکار نیفته به جونش!

سه شنبه 10 اردیبهشت ماه سال 1387
آخی...
تولدم مبارک...!
تورو خدا نیگام کن...
چشام به یاهو رفته...دماغم به بلاگ اسکای...
دهنم اینهو بلاگفا..
وختی بزرگ شدم میخوام چه کاره شم؟
خودمم نیدونم...
فقط می دونم
.
.
.
منم می خوام بزرگ بشم!